شمارهٔ ۷
برون زین جهان یک جهانی خوشستکه این خار و آن گلستانی خوشست
درین خار گل نی و ما اندروچو بلبل که در بوستانی خوشست
سوی کوی جانان و جانهای پاکاگر می روی کاروانی خوشست
تو در شهر تن مانده ای تنگ دلز دروازه بیرون جهانی خوشست
ز خود بگذری، بی خودی دولتیستمکان طی کنی، لامکانی خوشست
همایان ارواح عشاق رابرون زین قفس آشیانی خوشست
تو چون گوشت بر استخوانی دروکه این بقعه را آب و نانی خوشست
ز چربی دنیا بشو دست آزسگست آنکه با استخوانی خوشست
اگر چه تو هستی درین خاکدانچو ماهی که در آبدانی خوشست
کم از کژدم کور و مار کریگرت عیش در خاکدانی خوشست
مگو اندرین خیمهٔ بی ستونکه در خرگهی ترکمانی خوشست
هم از نیش زنبور شد تلخ کامگر از شهد کس را دهانی خوشست
بعمری که مرگست اندر قفاشنگویم که وقت فلانی خوشست
توان گفت اگر بهر آویختندل دزد بر نردبانی خوشست
برو رخت در خانه فقر نهکه این خانه دارالامانی خوشست
که مرد مجرد بود بر زمینچو عیسی که بر آسمانی خوشست
بهر صورتی دل مده زینهارمگو مر مرا دلستانی خوشست
بخوش صورتان دل سپردن خطاستدل آنجا گرو کن {که} جانی خوشست
الهی تو از شوق خود سیف رادلی خوش بده کش زبانی خوشست