گنج

شمارهٔ ۹

آن خداوندی که عالم آن اوستجسم و جان در قبضهٔ فرمان اوست
سوره حمد و ثنای او بخوانکآیت عز و علا در شأن اوست
گر ز دست دیگری نعمت خوریشکر او می کن که نعمت آن اوست
بر زمین هر ذرهٔ خاکی که هستآب خورد فیض چون باران اوست
از عطای او بایمان شد عزیزجان چون یوسف که تن زندان اوست
بر من و بر تو اگر رحمت کنداین نه استحقاق ما، احسان اوست
از جهان کمتر ثناگوی ویستسیف فرغانی که این دیوان اوست