شمارهٔ ۱۲۹
قرآن چه بود مخزن اسرار الهیگنج حکم و حکمت آن نامتناهی
در صورت الفاظ معانیش کنوزستوین حرف طلسمیست بر آن گنج الهی
لفظش بقراآت بخوانی و ندانیمعنی وی، ای حاصلت از حرف سیاهی
گلهای معانیش نبویند چو هستندآن مردم بی علم ستوران گیاهی
بحریست در او گوهر علم و دُر حکمتغواص شو و دُر طلب از بحر نه ماهی
ز اعراب و نقط هست پس و پیش حروفشآراسته چون درگه سلطان بسپاهی
قرآن رهاننده ز دوزخ چو بهشتستزیرا که بیابی تو در او هرچه بخواهی
تا پردهٔ صورت نگشایی ننمایداسرار و معانیش بتو {روی کماهی}
آنها که یکی حرف بدانند ز قرآنبر جمله کتب مفتخرانند {و مباهی}
بی معرفتی بر لب دریای حروفندچون تشنهٔ بی دلو و رسن بر سر چاهی
حق است که گویند همه کاتب {او را}کای بر سر کتاب {ترا منصب شاهی}
هر سو که برد نفس ندا از چپ و از راستگر پشت بقرآن بکنی روی {سیاهی}
در محکمهٔ دین کتب مُنزَله یک یکداده همه بر محضر صدق تو گواهی
سرمست می موعظتت بهر شکستنبر سنگ ندامت بزند جام ملاهی
بر لوح که از خلق نهان در شب غیب استآن جمله کتب همچو ستاره تو چو ماهی