شمارهٔ ۶۶
رسید پیک اجل کای بزرگوار بمیرتو پایدار نه ای، ای سر کبار بمیر
چو مسندت بدگر صدر نامزد کردندکنون ز بهره وی ای صدر روزگار بمیر
کنون که از پی فرزند کیسه پر کردیبرو بدست تهی، زر بدو سپار، بمیر
چو کدخدای دگر شوی زن خوهد بودنتو ترک خانه بکن جا بدو گذار، بمیر
عقار و مال ترا زین حدیث غافل کردبوارثان سپر آن مال و آن عقار بمیر
چو هیچ عزت فرمان حق نکردستیعزیز من ز شدن چاره نیست، خوار بمیر
اگر نصیحت من در دلت گرفت قرارمکن خلاف من و هم برین قرار بمیر
ز سال عمر تو امروز اگر شبی باقیستمخسب و در طلب فضل کردگار بمیر
بسان شمع سلاطین که شب برافروزندبلیل زنده همی باش و در نهار بمیر
اگر چنانکه پس از مرگ زندگی خواهیبنفس پیشتر از مرگ زینهار بمیر
شعار فقر شهیدان عشق را کفن استاگر تو زنده دلی رو درین شعار بمیر
چنان مکن که اجل گوید ای بریشم پوشمن آمدم تو درین پیله کرم وار بمیر
باختیار نمیرند مردم بی عشقتو زنده کردهٔ عشقی باختیار بمیر
باهل فقر نظر کن که در شمار نینداگر چنانکه توانی در آن شمار بمیر
مبر ز صحبت اصحاب کهف و چون قطمیربنزد زنده دلان در درون غار بمیر
ز ناز بالش دولت سری برآر و بدانکه نیست مسند تخت تو پایدار بمیر
اگر چه پادشهی گویدت امیر اجلکه همچو مردم خرد ای بزرگوار بمیر
بحکم خاتم دولت اگرچه از لقبتزر و درم چو نگین است نامدار بمیر
گر از هزار فزون عمر باشدت گویندکنون که سال تو افزون شد از هزار بمیر
اگر بچرخ سواری چو ماه، شاه قضاپیاده یی بفرستد که ای سوار بمیر
گرت بتیغ برانند سیف فرغانیمرو ازین درو بر آستان یار بمیر
نه نیک زیستی اندر جوانی ای بدفعلز کردهای بد خویش شرمسار بمیر
در آن زمان که کنند از حیات نومیدتبفضل و رحمت ایزد امیدوار بمیر