شمارهٔ ۲۴
چه خواهد کرد با شاهان ندانمکه با چون من گدایی عشقت این کرد
از اول مهربانی کرد و آنگاهچو با او مهر ورزیدیم کین کرد
گدایی بر سر کویت نشستهبرفتن آسمانها را زمین کرد
چو اسبان کرهٔ تند فلک راسر اندر زیر پای آورد و زین کرد
ز ما هرگز نیاید کار ایشانچنان مردان توانند این چنین کرد
نه صاحب طبع را عاشق توان ساختنه شیطان را توان روح الامین کرد
کسی کز غیر تو دامن بیفشاندکلید دولت اندر آستین کرد
تویی ختم نکویان و ز لعلتنکویی خاتم خود را نگین کرد
چو از تو سیف فرغانی سخن راندهمه آفاق پر درّ ثمین کرد
غمت را طبع او زینسان سخن ساختکه گل را نحل داند انگبین کرد