شمارهٔ ۱۰۰
ای ترا در کار دنیا بوده دست افزار دینوی تو از دین گشته بیزار و ز تو بیزار دین
ای بدستار و بجبه گشته اندر دین امامترک دنیا کن که نبود جبه و دستار دین
ای لقب گشته فلان الدین والدنیا تراننگ دنیایی و از نام تو دارد عار دین
نفس مکارت کجا بازار زرقی تیز کردکز پی دنیا دراو نفروختی صد بار دین
قدر دنیا را تو می دانی که گر دستت دهدیک درم از وی بدست آری بصد دینار دین
قیمت او هم تو بشناسی که گر یابی کنییک جو او را خریداری بدَه خروار دین
خویشتن باز آر ازین دنیا خریدن زینهارچون خریداران زر مفروش در بازار دین
کز برای سود دنیا ای زیان تو ز توبهر مال ارزان فروشد مرد دنیادار دین
از پی مالی که امسالت مگر حاصل شوددر پی این سروران از دست دادی پار دین
مصر دنیا را که دروی سیم و زر باشد عزیزتو زلیخایی از آن نزد تو باشد خوار دین
دیو نفست گر مسخر شد مسلم باشدتاین که در دنیا نگه داری سلیمان وار دین
حق دین ضایع کنی هر روز بهر حظ نفسآه از آن روزی که گوید حق من بگزار دین
کار تو چون جاهلان شد برگ دنیا ساختنخود درخت علم تو روزی نیارد بار دین
بحث و تکرار از برای دین بود در مدرسهوز تو آنجا فوت شد ای عالم مختار دین
آرزوی مسند تدریس بیرون کن ز دلتا ترا حاصل شود بی بحث و تکرار دین
چشم جان از دیدن رخسار این رعنا ببندتا گشاید بر دلت گنجینهٔ اسرار دین
دست حکم طبع بیرون ناورد از دایرهنقطهٔ دل را که زد بر گرد او پرگار دین
کار من گویی همه دینست و من بیدار دلخواب غفلت کی گمارد بر دل بیدار دین
نزد تو کز مال دنیا خانه رنگین کرده ایپردهٔ بیرون در نقشیست بر دیوار دین
بیم درویشی اعمالست اندر آخرتآن توانگر را که در دنیا نباشد یار دین
در دل دنیاپرست تو قضا چون بنگریستگفت ناپاکست یارب اندرو مگذار دین
با چو تو کم عقل از دین گفت نتوان زآنکه هستاندکی دنیا بر تو بهتر از بسیار دین
دین چو مقداری ندارد بهر دنیا نزد توآخرت نیکو بدست آری بدین مقدار دین!
کار برعکس است اگر دین می خوهی دنیا مجویهمچنین ای خواجه گر دنیا خوهی بگذار دین
در چراگاه جهان خوش خوش همی کن گاولیسچون خر نفس ترا بر سر نکرد افسار دین
اندرین دوری که نزد سروران اهل کفرزین مسلمانان مرتد می کند زنهار دین
سیف فرغانی برو آثار دین داران بجاندر کتب می جو، قوی می کن بدان آثار دین
خلق در دنیای باطل راه حق گم کرده اندچون نمی جویند در قرآن و در اخبار دین
مجلس علمی طلب کز پرده های نقل اودم بدم اندر نوا آید چو موسیقار دین
گرچه گفتار نکو از دین برون نبود ولیکنزد حق کردار نیکست ای نکوگفتار دین
ورچه شعر از علم دین بیرون بود، چون عارفانتا توانی درج کن در ضمن این اشعار دین
ای خروس تاجور چون ماکیان بر تخم خویشخامش اندر گوشه یی بنشین، نگه می دار دین