گنج

شمارهٔ ۶۴

وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)قافیه: رگیر۱۵ بیت
ای پسر از مردم زمانه حذر گیربگذر ازین کوی و خانه جای دگر گیر
در تو نظرهای خلق تیر عدو دانتیغ بیفگن برای دفع سپر گیر
چون تو ندانی طریق غوص درین بحرحشو صدف ممتلی بدر و گهر گیر
چون تو نه آنی که ره بری بمعانیجمله جهان نیکوان خوب صور گیر
گر بجهد آتشی ز زند عنایتسوختهٔ دل بپیش او برو در گیر
یار اگرت از نگین خویش کند مهرنام ازو همچو شمع و مهر چو زر گیر
پای بنه برفراز چرخ و چو خورشیدجملهٔ آفاق را بزیر نظر گیر
باز دلت چون بدام عشق در افتادخیل ملک را چو مرغ سوخته پر گیر
مرغ سعادت بشام چون بگرفتیدام تضرع بنه بوقت سحر گیر
جان شریف تو مغز دانهٔ نفس استسنگ بزن مغز را ز دانه بدر گیر
چون سر تو زیر دست راهبری نیستجملهٔ اعضای خویش پای سفر گیر
بگذر ازین پستی از بلندی همتوین همه بالا و شیب زیر و زبر گیر
صدق ابوبکر را علم کن و با خودتیغ علی وار زن جهان چو عمر گیر
سیف برو جان بباز و نصرت دل کندامن معشوق را بدست ظفر گیر
عیب عملهای خویشتن چو ببینیبحر دلت را چو علم کان هنر گیر