گنج

شمارهٔ ۲۶

گر کسی از نعمت این منعمان ادرار خوردهمچو گربه کاسه لیسید و چو سگ مردار خورد
همچو مارش سر همی کوبند امروز ای پسرهرکه روزی دانه یی چون موش ازین انبار خورد
چون ز کسب خود ندارد نان قسمت و آب رزقهمچو اشتر مرغ آتش همچو لکلک مار خورد
کاشکی پیرار ازین ادرار بودی بی نیازچون بباید دادن امسال آنچه مسکین پار خورد
کار کن گر پیشه دانی زآنکه مرد کار اوستکآب روی دین نبرد و نان ز مزد کار خورد
نزد درویشان ز شیرینی ایشان خوشترستهمچو شوره گر کسی خاک از بن دیوار خورد
بر سر خوان قناعت شوربای عافیتآنکس آشامد که نان جو سلیمان وار خورد
رو بآب صبر تر کن پس بآسانی بخورنان خشکی را که سگ چون استخوان دشوار خورد
کآنچه درویشان صاحب دل بخرسندی خورندنی مگس از شکر و نی نحل از گلزار خورد
رو غم دین خور درین دنیا که فردا در بهشتنوش شادی آن خورد کین نیش غم بسیار خورد
پاک دار آیینهٔ دل روی جان بین اندروروی ننماید بکس آیینهٔ زنگار خورد
خوردن حل و حرام از اختلاف قسمتستهرکه دارد قسمتی از حضرت جبار خورد
اندرین ویرانه گاو و خر گیاه و نحل گلوآدمی خرما تناول کرد و اشتر خار خورد
یارب این ساعت چو تایب از گنه مستغفرستسیف فرغانی که این ادرار از ناچار خورد
خوردنش را چون گنه دانست اگر چه نعمتستیک درم از وی به ده الحمد و استغفار خورد