گنج

شمارهٔ ۵

بیا بلبل که وقت گفتن تستچو گل دیدی گه آشفتن تست
بعشق روی گل قولی همی گویکزین پس راستی در گفتن تست
مرا بلبل بصد دستان قدسیجوابی داد کین صنعت فن تست
من اندر وصف گل درها بسفتمکنون هنگام گوهر سفتن تست
بوصف حسن جانان چند بیتیبگو آخر نه وقت خفتن تست
حدیث شاعران مغشوش و حشوستچنین اِبریز پاک از معدن تست
الا ای غنچهٔ در پوست ماندهبهار آمد گه اشکفتن تست
گل انداما از آن روی از تو دورمکه چندین خار در پیرامن تست
تویی غازی که صد چون من مسلمانشهید غمزهٔ مردافگن تست
من آن یعقوب گریانم ز هجرتکه نور چشمم از پیراهن تست
مه ارچه دانه ها دارد ز انجمولیکن خوشه چین خرمن تست
تو ای عاشق مصیبت دار شوقینداری صبر و شعرت شیون تست
چو شمع اشکی همی ریز و همی سوزچراغی، آب چشمت روغن تست
ولی تا زنده ای جانت نکاهدحیات جان تو در مردن تست
چه بندی در بروی آفتابیکه هر روزش نظر در روزن تست
چه باشی چون زمین ای آسمانیدرین پستی، که بالا مسکن تست
چو در گلزار عشقت ره ندادندتو خاشاکی و دنیا گلخن تست
درین ره گر ملک بینی پری وارنهان شو زو که شیطان ره زن تست
چو انسان می توان سوگند خوردنبیزدان کآن ملک اهریمن تست
چنین تا باریابی بر در دوستدرین ره هرچه بینی دشمن تست
بزن شمشیر غیرت، زآن میندیشکه همتهای مردان جوشن تست
نکورو یوسفی داری تو در چاهترا ظن آنکه جانی در تن تست
کمند رستمی اندر چه اندازخلاصش کن که در وی بیژن تست
تو در خوف از خودی، از خود چو رستیازآن پس کام شیران مأمن تست
سراندر دام این عالم میاوروگرنه خون تو در گردن تست
دل کس زین سخن قوت نگیردکه یاد آورد طبع کودن تست
ز دشمن مملکت ایمن نگرددبشمشیری که از نرم آهن تست