شمارهٔ ۱۰۵
ایا قاضی حیلت گر، حرام آشام رشوت خورکه بی دینی است دین تو و بی شرعی شعار تو
دل بیچاره یی راضی نباشد از قضای توزن همسایه یی آمن نبوده در جوار تو
ز بی دینی تو چون گبری و زند تو سجل توز بی علمی تو چون گاوی و نطق تو خوار تو
چو باطل را دهی قوت ز بهر ضعف دین حقتو دجالی درین ایام و جهل تو حمار تو
اگر خوی زمان گیری و گر ملک جهان گیریمسیحی هم پدید آید کزو باشد دمار تو
ترا در سر کلهداریست چون کافر از آن هرشبببندد عقد با فتنه سر دستار دار تو
چو زر قلب مردود است و تقویم کهن باطلدرین ملکی که ما داریم یرلیغ تتار تو
کنی دین دار را خواری و دنیادار را عزتعزیز تست خوار ما عزیز ماست خوار تو
دل مشغولت از غفلت قبول موعظت نکندتو این دانه کجا خواهی که کَه دارد غرار تو
ترا بینند در دوزخ بدندان سگان دادهزبان لغوگوی تو، دهان رشوه خوار تو