گنج

شمارهٔ ۴۴

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: ونماید۱۰ بیت
ای مقبل ار سعادت دنیات رو نمایدوآن زشت رو بچشم بد تو نکو نماید
از برقعی که تازه بود رنگ او بخوبیاین کهنه گنده پیر بتو روی نو نماید
امروزه غره ای تو بدین خوب رو و بی شکفردا عروس زشتی خود را بشو نماید
چون پای بست سلسله مهر او شدستیاصلع سری بچشم تو زنجیر مو نماید
هرکس که خواستار وی آمد بدست عشوهچشم دلش ببندد و خود را بدو نماید
اندک بقاست چون گل و نزد تو هست خارشچون تازه سبزه یی که بر اطراف جو نماید
عزلت کند اگرچه عمل دار ملک باشیامروز رنگ دیدی فردات بو نماید
آیینه یی است موی سپید تو ای سیه دلهرگه که اندرو نگری مرگ رو نماید
در چشم اهل عقل برافراز تخت هستیمانند بیذقی که بچاهی فرو نماید
امروز ظالم ار چو توانگر عزیز باشدفردات خوارتر ز گدایان کو نماید