گنج

غزلیات

شمارهٔ ۱ای صفابخش جان نسیم صباشمارهٔ ۲بتم بر طلعت خود شانه زد زلف چلیپا راشمارهٔ ۳ای ترک خطا، ماه ختن، سرو خودآراشمارهٔ ۴تاریک مکُن روز مرا باز، نگاراشمارهٔ ۵ای ترک خطا، ماه ختن، سرو دل آراشمارهٔ ۶باغبان از ما در گلزار بندیدن چرا؟شمارهٔ ۷شانه زد بر روی خود چون طرهٔ دلاله راشمارهٔ ۸حلقه چون زد در دی زلفان رخ جانان راشمارهٔ ۹بشکست چو زلف سیه مشک فشان راشمارهٔ ۱۰آن روز کزان طره به رخ بست شکن راشمارهٔ ۱۱ز دست خود مده ای دیده یاد زلف مشکین راشمارهٔ ۱۲ای خم زلف سیاه تو جنابش مستطابشمارهٔ ۱۳ساقیا سوختم بیا بشتابشمارهٔ ۱۴خوش همی غلتد به رویش طرهٔ پر پیچ و تابشمارهٔ ۱۵صبا از من بگو با آن مه نا مهربان امشبشمارهٔ ۱۶مرا بی تاب داری هر دم ای زلف بتاب امشبشمارهٔ ۱۷گوشهٔ چشم توام گوشه نشین کرد ز خودشمارهٔ ۱۸طره از باد وزان لرزان به روی دلبر استشمارهٔ ۱۹ای رخ و زلفت شب تاریک و روز روشن استشمارهٔ ۲۰ای فتنهٔ عالم به نگاه! این چه جمال است؟شمارهٔ ۲۱ای آن که خطت سبز، لبت آب حیات استشمارهٔ ۲۲گر کائنات نامه شود صد هزار بارشمارهٔ ۲۳زلف مشکین بین که برعارض پریشان کرده استشمارهٔ ۲۴ای به یادت عاشقان را هر نفسشمارهٔ ۲۵بر دل و بر دیده گفتم: هر کجا خواهی بیاشمارهٔ ۲۶قلم به دست من اندر سواد خطه ی نظمشمارهٔ ۲۷ای راحت دل قوت روان لعل لبانتشمارهٔ ۲۸خطا گفتم که زلفت مشک چین استشمارهٔ ۲۹به راه دوست کسی سر نهد سبک بار استشمارهٔ ۳۰دلبری دارم که در عالم نظیرش کم تر استشمارهٔ ۳۱ای بت چین ای بلای جان خط و خالتشمارهٔ ۳۲به فریادم رس ای جان عزیز! بان لعل شیرینتشمارهٔ ۳۳کشیده طره سر از اختیار عارض قامتشمارهٔ ۳۴رفتم کنارش امروز جا گوشواره‌ام دادشمارهٔ ۳۵دل که با طره ی جانان سر سودا داردشمارهٔ ۳۶جز سر زلف تو دل که راه نداردشمارهٔ ۳۷هر شام و سحر روی تو دیدن مزه داردشمارهٔ ۳۸دو هفت سال ریاضت خاک شمزینانشمارهٔ ۳۹سیه شد زلف با خورشید رو تا آشنایی خودنمایی کردشمارهٔ ۴۰بر چهره زلف خویش، پر از پیچ و تاب کردشمارهٔ ۴۱بتم چو طره به رخسار خود فشان می‌کردشمارهٔ ۴۲حسنت به فتح کشور دل اهتمام کردشمارهٔ ۴۳چشم سیاه مستت با ما ببین چه ها کردشمارهٔ ۴۴آن شکر خنده به وصل، دهنم شاد نکردشمارهٔ ۴۵به جان آمد دلم تا کی دل، ای جان، بی دوا باشدشمارهٔ ۴۶شادی من نه به خلد و نه به کوثر باشدشمارهٔ ۴۷دل دیوانه ای دارم دمی بی غم نخواهد شدشمارهٔ ۴۸مرا که دوش دو چشم از غم نگار تر آمدشمارهٔ ۴۹شکل و بالای ترا، یارب، چه شیرین بسته‌اندشمارهٔ ۵۰در ازل سنبل گیسوی ترا شانه زدندشمارهٔ ۵۱بت من طره چو بر برگ سمن بر شکندشمارهٔ ۵۲من توبه ز هر چه شیخ گوید پس ازینشمارهٔ ۵۳مستانه چو از میکده بیرون آیدشمارهٔ ۵۴ای شکر اگر وانرسی خال مگسشمارهٔ ۵۵جانا شب دوش مرغکی غالیه فامشمارهٔ ۵۶خوشا روزی ز دنیا دربه در بمشمارهٔ ۵۷نگارینم! دل و جانم! حبیبم!شمارهٔ ۵۸هم چو شاهین به هوس بال و پری بگشادمشمارهٔ ۵۹رنجیده ی یاران ز دوران گله دارمشمارهٔ ۶۰من که در گوشه کاشانه دلی خوش دارمشمارهٔ ۶۱به خیال تو به هر جای که من می نگرمشمارهٔ ۶۲گر من سوخته بر شاهد خوبان برسمشمارهٔ ۶۳به کوی یار هردم از فراق یار می‌نالمشمارهٔ ۶۴ای آفت دل بلای جانم!شمارهٔ ۶۵بی تو ای دوست ندانی که چه گویم چونمشمارهٔ ۶۶السلام ای باغ رویت «جنت المأوا» ی منشمارهٔ ۶۷یارِ ارمنی‌مذهب! شوخِ عیسَوی‌ملّتشمارهٔ ۶۸ای دلبرا! ای دلبرا! جانم فدای جان توشمارهٔ ۶۹فدای جان پاکت ای غلام در به در کردهشمارهٔ ۷۰مرا تحیر از آن زلف و روی و نرگس مست استشمارهٔ ۷۱شب است این زلف، یا روز جدایی؟شمارهٔ ۷۲ای روی تو ابروی تو وان دو لب شیرینشمارهٔ ۷۳گفتم به بت ساده: که ای ترک خجندیشمارهٔ ۷۴شنیدم کز وفایی لطف کردی یاد فرمودیشمارهٔ ۷۵ای به مصر سودایت صد عزیز قربانیشمارهٔ ۷۶دریغ عهد گل و عاشقی و روز جوانی