گنج

شمارهٔ ۱۳

۱۲ بیت
ساقیا سوختم بیا بشتابآتشم را نشان به آب شراب
تا بدانند ماه سرو قد استبرفکن از جمال خویش نقاب
به خیال رخ تو دیده ی منمی فشاند هزار چشمه گلاب
از غم عارض و لب نمکینسینه پر آتش است و دل چو کباب
روز و شب نیز عاشقان اسیربه خم طره ی بتاب متاب
یک دو روزی است عیش گلشن و گلعیش این چند روز، هان دریاب!
مطلب عشق از افسرده دلانکه نجستند معرفت ز دواب
تا منم عاشقانه می گویم:«سرخوشم سرخوشم به بانگ رباب»
جام می ده که تا ز برگیرمباز پیرانه سر زمان شباب
کز نداند به جز کرشمه ی دوستدرد دل دادگان مست و خراب
هیچم اسباب نی پی می و نی«أعطنی یا مسبب الأسباب»
به «وفایی» بده چنان جامیکه نیاید به خویش روز حساب