گنج

شمارهٔ ۷۰

۸ بیت
مرا تحیر از آن زلف و روی و نرگس مست استدو شب، دو روز، دو نرگس، به شاخ گل که شنیده؟
چرا ز تاب جمالت عرق گرفته عذارت؟که روز روشن و بر برگ لاله ژاله چکیده
ز غیرت لب و روی تو کیست نا شده رسواشکر به آب نگشته است گل قبا ندریده
شهید زلف توام بوسه ای ببخش از آن لبکه میل شربت تریاک کرده مار گزیده
هوا عبیر فشان است و باد غالیه بار استمگر به طره ی جانان نسیم صبح وزیده
ز جان هر دو جهان گلبنی به ناز سرشتنددر او ز عکس جلال و جمال نور دمیده
شکفت گل به درآورد و صد بهشت برین شدتو آن درخت گلی نورسیده و نور دو دیده
چه غم به کوی تو گرد سر تو گشته «وفایی»که عندلیب بهشتی به شاخ سدره پریده