شمارهٔ ۱۷
گوشهٔ چشم توام گوشه نشین کرد ز خودمعنی گوشه نشین هر که نداند این است
من چه دانم به جگر گاه مرا دست که زداین قدر هست که سرپنجهٔ او خونین است
شرح گریان ز غم زلف تو ناید به قلمماجرای من سودازده صد چندین است
خواستم از دهنش بوسه، به تیغم زد و گفت:هر که بی جا بزند حرف، سزایش این است
من فدای قدم آن که دلم داد به دوستمرده را هر که کند زنده مسیحا این است
گر به تیغم بزنی دست ندارم زلبتچه کنم جان من آخر، نه که جان شیرین است؟
عرق روی تو بر گردن تو ریخته استیا که با صبح بهار آمده این پروین است