گنج

شمارهٔ ۴۵

۷ بیت
به جان آمد دلم تا کی دل، ای جان، بی دوا باشدنگاهی کن به دل کاین یک نگاهم اکتفا باشد
اگر در وحدتم از کثرت حیرت نیم خالیدهانت از تبسم تا فنای پر بقا باشد
ز جا برخیز تا طوفی کنم گرد سرت گردمنماز عاشقان را در قیامت هم قضا باشد
به جز دلبر نمی گویم غم دل با کسی زان روغم دل با کسی گویم که با دل آشنا باشد
گرفتم قبله در دست آمد و عمری در احراممچه سود این سعی بی حاصل اگر دل بی صفا باشد
چنین از خنجر ناز تو خون می بارد از هر سوبه عالم هر که را بینی شهید کربلا باشد
به چشمان سیه بردی دل و دین «وفایی» راترا آهوی چین گفتم خطا نبود روا باشد