شمارهٔ ۳
ای ترک خطا، ماه ختن، سرو خودآرابر سوخته ی خویش ببخشای خدارا
ما تشنه لبانیم تو هم آب بقاییبر تشنه یکی جرعه ببخش آب بقا را
در هر شکن افتاده هزاران چو دل مامشکن دل ما، شانه مزن زلف دو تا را
آرایش روی تو صلا زد به قیامتیارا در این روی دلارای میارا
گویند «وفایی» ز فلانی تو بکش دستبا پادشهان کی سر و کار است گدا را
در مکتب ما حرف جفا خوانده نمی شدچشم تو اگر درس به من داد وفا را
از ناکسی من، همه ملت گله دارنددر صومعه و دیر مسلمان و نصارا
لطفی کن و بر حال «وفایی» نظری کنای خواجه ی احرار من ای شاه بخارا