گنج

شمارهٔ ۶۶

۹ بیت
السلام ای باغ رویت «جنت المأوا» ی منالسلام ای تار گیسویت شب یلدای من
السلام ای گوشه محراب طاق ابروتدر دو عالم قبله ی من، مسجد الاقصای من
السلام ای گشته در دور خط و خال لبتدر سر بازارها سودای من، غوغای من
السلام ای بر گل رویت غزلخوان روز و شببلبل خونین دل مسکین دل شیدای من
السلام ای دیدن و خندیدن و رنجیدنتمرهم من، داغ من، روح فرح بخشای من
السلام ای سرو نورین سایه ی جان ها ولیسایه ی سرو بلندت ملجأ و مأوای من
السلام ای آن که در جنت سرای لطف و نازقامت جان پروری، هم سرو هم طوبای من
السلام ای جرم بخش صد چو من آشفته کاراز تو غیر از جرم بخشی نیست استدعای من
السلام ای بندگان را خواجه ی مشکل گشابر «وفایی» رحمتی ای سید و مولای من!