شمارهٔ ۶۷
یارِ ارمنیمذهب! شوخِ عیسَویملّتیا بیا مسلمان شو، یا مرا نَصارا کن
یا به تیغِ ابرویت خونِ بیگناهم ریزیا از این دو لیمویت چارهٔ دلِ ما کن
بر فکن ز رخ پرده در شکن خمِ کاکلزاهدِ صَوامِع را راهِبِ کلیسا کن
ساقیا! سرت گردم التفات کن جامی!آتشِ درونم را یک زمان مداوا کن
تا به کی «وفایی» را خونِ بیگنه ریزیگر خدا نمیدانی شرمی از مسیحا کن!