گنج

شمارهٔ ۵۳

۹ بیت
مستانه چو از میکده بیرون آیدخون دل عاشقان چو جیحون آید
در بزم دگر منت ساقی نکشمآن مغ بچه تا با لب می گون آید
از باد وزان طره به رویش گوییبر ملک خطا ز چین شبیخون آید
ای خسرو شیرین دهنان! رحمی کنتا چند ز دیده اشک گلگون آید
اظهار گر دید وجود در عدم استهر خنده که از لعل تو بیرون آید
از بس به قدت هلاک ابروی توامخواهم که «الف» نویسم و «نون» آید
تسلیم غم تو مدعی را نرسداین کار ز عاشقان مفتون آید
تیری که ز شست ناز لیلی بجهدبگذار که بر دو چشم مجنون آید
گفتم: که «وفایی» صفت قد تو گویدگفتا: برو این ز طبع موزون آید