شمارهٔ ۴۹
شکل و بالای ترا، یارب، چه شیرین بستهاندکآفتابی را فراز سرو سیمین بستهاند
دلربا آمد خط از روی عرقناکت، مگردلربا زاده است و از مه عقد پروین بستهاند؟
زلف بر روی تو یا سر صفحهٔ گل مشک چینخط ریحان است یا بر برگ نسرین بستهاند؟
بوی جان دارد لبت، ای خسرو خوبان مگرنقش جوی شکرت از جان شیرین بستهاند
چون سکندر جان عالم در طلب سرگشته استاین چه حیوانی است کز ناف تو پایین بستهاند
عشرت و عیش ارم هم هرچه هست این است و بسکاندرو سرمایهٔ آرام و تسکین بستهاند
نفس غالب، نفس پیر و گل «وفایی» گلپرستفرصتی، یارب، که گلرویان ره دین بستهاند