شمارهٔ ۵۷
نگارینم! دل و جانم! حبیبم!همه درد درونم را طبیبم
شنیدستم غریبان می نوازیمنت هم عاشقستم، هم غریبم
گناه نرگس و زلف دراز استکه من هم ناتوان و هم ناشکیبم
خدایا پرده بردار از رخ وصلکه دایم زین میان من خود حجیبم
مسلمانی ندانم دست من گیرکرم کن از میان بگشا صلیبم
به دریای کرم زن دفترم رامکن شرمنده از روز حسیبم
«وفایی» داد از آن دست نگارینشهید پنجهٔ کف الخضیبم