شمارهٔ ۶۰
من که در گوشه کاشانه دلی خوش دارمپادشاهم دل خویش از چه مشوش دارم
یک طرف نغمه ی نی، یک طرف آوازه ی دفیک طرف دیده به روی بت مهوش دارم
خلوت دل به خیال رخ و زلف دلبرهم چو بتخانه ی چین جای منقش دارم
داغم ازحلقه زلف تو به رویت شب و روزکه نسوزم چه کنم؟ نعل در آتش دارم
مطرب خوش نفس و ساقی گل رخ می نابچشم بد دور، عجب مجلس بی غش دارم
بنده ی سرو وفادار، منم در عالمچه کنم جان وفا، روح وفاکش دارم
هر کجا پای «وفایی» است سر آن جا بنهماین قدر مردم دیوانه نیم، هش دارم