شمارهٔ ۴۲
حسنت به فتح کشور دل اهتمام کرداسباب شهریاری خود را تمام کرد
از زلف و خال، لشکر چین و حبش کشیدوز مژهٔ کشنده دو صف انتظام کرد
با فوجی از کرشمه، دو از غمزه، صد ز نازدر گوشهٔ نگاه تو آمد قیام کرد
چشم تو زان میانه امیر نظام شدبا یک اشاره کار دل ما تمام کرد
مژگان که کرد روی به محراب ابروانمانا برای شاه دعای دوام کرد
قربان زور پنجه ی حسنم که یک نظرچندین هزار شه، چو «وفایی» غلام کرد