شمارهٔ ۳۸
دو هفت سال ریاضت خاک شمزینانمرید و خانقه و مرد بایزیدم کرد
قضا فکند درین آخرم به دام بتیبه پیش پیر مغان بندهٔ عبیدم کرد
به تیر غمزه و تیغ نگاه و خنجر نازامان نداد به یک چشم زد شهیدم کرد
منی که قطب مدار جهان بدم یک دممدار قطب پریزاده ای مریدم کرد
هزار شکر «وفایی» باز هاتف غیببه مژدهٔ کرم خویش پر امیدم کرد