گنج

شمارهٔ ۶۳

۸ بیت
به کوی یار هردم از فراق یار می‌نالمچو بلبل از غم گلزار در گلزار می‌نالم
شهید چشم مستم، با خیال طره می‌گریمچو بیمارم به زاری در شبان تار می‌نالم
توانم را به چشم ناتوان بردی و خود رفتیکنون در کنج غم بی‌یار و بی‌غمخوار می‌نالم
اسیر زلف یارم عاشق محراب ابرویشمسلمانم ولی در حلقهٔ زَنّار می‌نالم
در و دیوار گلشن شد ز عکس روی تو زآن روچو بلبل هر زمان بر هر در و دیوار می‌نالم
نمی‌دانم بلای مردمان از چیست عاشق راترا بیمار چشمان سیه، من زار می‌نالم
شرابی ساقیا! آبی برین آتش فشان کامشبمغنی‌وار می‌سوزم، چو موسیقار می‌نالم
چه بنویسد «وفایی» شرح هجران تو؟ چون هردمبه یاد سرو بالای تو قمری‌وار می‌نالم