زبور عجم
بخش ۱ - به خوانندهٔ کتاب زبوربخش ۲ - حصه اولبخش ۳ - دعابخش ۴ - عشق شور انگیز را هر جاده در کوی تو بردبخش ۵ - درون سینهٔ ما سوز آرزو ز کجاست؟بخش ۶ - غزل سرای و نواهای رفته باز آوربخش ۷ - ای که ز من فزودهای گرمی آه و ناله رابخش ۸ - از مشت غبار ما صد ناله برانگیزیبخش ۹ - من اگرچه تیره خاکم دلکیست برگ و سازمبخش ۱۰ - بصدای درمندی بنوای دلپذیریبخش ۱۱ - بر سر کفر و دین فشان رحمتِ عامِ خویش رابخش ۱۲ - نوای من از آن پر سوز و بیباک و غم انگیزستبخش ۱۳ - دل دیده ئی که دارم همه لذت نظارهبخش ۱۴ - گرچه شاهین خرد بر سر پروازی هستبخش ۱۵ - این جهان چیست صنم خانهٔ پندار من استبخش ۱۶ - فصل بهار این چنین بانگ هزار این چنینبخش ۱۷ - برون کشید ز پیچاک هست و بود مرابخش ۱۸ - خیز و به خاک تشنهای بادهٔ زندگی فشانبخش ۱۹ - تو باین گمان که شاید سر آستانه دارمبخش ۲۰ - نظر به راهنشینان سواره میگذردبخش ۲۱ - بر عقل فلک پیما ترکانه شبیخون بهبخش ۲۲ - یا مسلمان را مده فرمان که جان بر کف بنهبخش ۲۳ - عقل هم عشق است و از ذوق نگه بیگانه نیستبخش ۲۴ - سوز و گداز زندگی لذت جستجوی توبخش ۲۵ - درین محفل که کار او گذشت از باده و ساقیبخش ۲۶ - ساقیا بر جگرم شعلهٔ نمناک اندازبخش ۲۷ - از آن آبی که در من لاله کارد ساتگینی دهبخش ۲۸ - ز هر نقشی که دل از دیده گیرد پاک میآیمبخش ۲۹ - دل بی قید من با نور ایمان کافری کردهبخش ۳۰ - ز شاعر ناله مستانه در محشر چه میخواهیبخش ۳۱ - نه در اندیشهٔ من کار زار کفر و ایمانیبخش ۳۲ - مرغ خوش لهجه و شاهین شکاری از تستبخش ۳۳ - خوشتر ز هزار پارسائیبخش ۳۴ - بر جهان دل من تاختنش را نگریدبخش ۳۵ - مرا براه طلب بار در گل است هنوزبخش ۳۶ - زمستان را سرآمد روزگارانبخش ۳۷ - هوای خانه و منزل ندارمبخش ۳۸ - از چشم ساقی مست شرابمبخش ۳۹ - شب من سحر نمودی که به طلعت آفتابیبخش ۴۰ - درین میخانه ای ساقی ندارم محرمی دیگربخش ۴۱ - بجهان دردمندان تو بگو چه کار داریبخش ۴۲ - اگر نظاره از خود رفتگی آرد حجاب اولیبخش ۴۳ - نور تو وانمود سپید و سیاه رابخش ۴۴ - بده آندل که مستی های او از بادهٔ خویش استبخش ۴۵ - کف خاکی برگ و سازم برهی فشانم او رابخش ۴۶ - این دل که مرا دادی لبریز یقین بادابخش ۴۷ - رمز عشق تو به ارباب هوس نتوان گفتبخش ۴۸ - یاد ایامی که خوردم باده ها با چنگ و نیبخش ۴۹ - انجم بگریبان ریخت این دیدهٔ تر ما رابخش ۵۰ - خاور که آسمان بکمند خیال اوستبخش ۵۱ - فرصت کشمکش مده این دل بی قرار رابخش ۵۲ - جانم در آویخت با روزگارانبخش ۵۳ - به تسلئی که دادی نگذاشت کار خود رابخش ۵۴ - بحرفی می توان گفتن تمنای جهانی رابخش ۵۵ - چند بروی خودکشی پردهٔ صبح و شام رابخش ۵۶ - نفس شمار به پیچاک روزگار خودیمبخش ۵۷ - به فغان نه لب گشودم که فغان اثر نداردبخش ۵۸ - ما که افتندهتر از پرتو ماه آمدهایمبخش ۵۹ - ای خدای مهر و مه خاک پریشانی نگربخش ۶۰ - «شاخ نهال سدرهای خار و خس چمن مشو»بخش ۶۱ - دو عالم را توان دیدن بمینائی که من دارمبخش ۶۲ - بر خیز که آدم را هنگام نمود آمدبخش ۶۳ - مه و ستاره که در راه شوق هم سفرندبخش ۶۴ - درون لاله گذر چون صبا توانی کردبخش ۶۵ - اگر به بحر محبت کرانه میخواهیبخش ۶۶ - زمانه قاصد طیار آن دلآرام استبخش ۶۷ - دگر ز ساده دلیهای یار نتوان گفتبخش ۶۸ - خرد از ذوق نگه گرم تماشا بود استبخش ۶۹ - غلام زنده دلانم که عاشق سره اندبخش ۷۰ - لاله این چمن آلودهٔ رنگ است هنوزبخش ۷۱ - تکیه بر حجت و اعجاز و بیان نیز کنندبخش ۷۲ - چو موج مست خودی باش و سر بطوفان کشبخش ۷۳ - خضر وقت از خلوت دشت حجاز آید برونبخش ۷۴ - ز سلطان کنم آرزوی نگاهیبخش ۷۵ - با نشئه درویشی در ساز و دمادم زنبخش ۷۶ - هوس هنوز تماشا گر جهانداری استبخش ۷۷ - فرشته گرچه برون از طلسم افلاک استبخش ۷۸ - عرب که باز دهد محفل شبانه کجاستبخش ۷۹ - مانند صبا خیز و وزیدن دگر آموزبخش ۸۰ - ای غنچهٔ خوابیده، چو نرگس نگران خیزبخش ۸۱ - جهان ما همه خاک است و پی سپر گرددبخش ۸۲ - باز بر رفته و آینده نظر باید کردبخش ۸۳ - خیال من به تماشای آسمان بود استبخش ۸۴ - از نوا بر من قیامت رفت و کس آگاه نیستبخش ۸۵ - شراب میکدهٔ من نه یادگار جم استبخش ۸۶ - لاله صحرایم از طرف خیابانم بریدبخش ۸۷ - سخن تازه زدم کس بسخن وا نرسیدبخش ۸۸ - عاشق آن نیست که لب گرم فغانی داردبخش ۸۹ - درین چمن دل مرغان زمان زمان دگر استبخش ۹۰ - ما از خدای گم شدهایم او به جستجوستبخش ۹۱ - انقلاب! ای انقلاب!بخش ۹۲ - گرچه می دانم که روزی بی نقاب آید برونبخش ۹۳ - گشاده رو ز خوش و ناخوش زمانه گذربخش ۹۴ - زندگی در صدف خویش گهر ساختن استبخش ۹۵ - برون زین گنبد در بسته پیدا کرده ام راهیبخش ۹۶ - گنهکار غیورم مزد بیخدمت نمیگیرمبخش ۹۷ - جهان کورست و از آئینهٔ دل غافل افتاد استبخش ۹۸ - نیابی در جهان یاری که داند دلنوازی رابخش ۹۹ - علمی که تو آموزی مشتاق نگاهی نیستبخش ۱۰۰ - چو خورشید سحر پیدا نگاهی می توان کردنبخش ۱۰۱ - کشیدی باده ها در صحبت بیگانه پی در پیبخش ۱۰۲ - عشق اندر جستجو افتاد آدم حاصل استبخش ۱۰۳ - بیا که خاوریان نقش تازهای بستندبخش ۱۰۴ - عشق را نازم که بودش را غم نابود نیبخش ۱۰۵ - بر دل بیتاب من ساقی می نابی زندبخش ۱۰۶ - فروغ خاکیان از نوریان افزون شود روزیبخش ۱۰۷ - ز رسم و راه شریعت نکرده ام تحقیقبخش ۱۰۸ - از همه کس کناره گیر صحبت آشنا طلببخش ۱۰۹ - بینی جهان را خود را نبینیبخش ۱۱۰ - من هیچ نمیترسم از حادثهٔ شبهابخش ۱۱۱ - تو کیستی ز کجائی که آسمان کبودبخش ۱۱۲ - دیار شوق که درد آشناست خاک آنجابخش ۱۱۳ - می دیرینه و معشوق جوان چیزی نیستبخش ۱۱۴ - قلندران که به تسخیر آب و گل کوشندبخش ۱۱۵ - دو دسته تیغم و گردون برهنه ساخت مرابخش ۱۱۶ - مثل شرر ذره را تن به تپیدن دهمبخش ۱۱۷ - خودی را مردمآمیزی دلیل نارساییهابخش ۱۱۸ - چون چراغ لاله سوزم در خیابان شمابخش ۱۱۹ - دم مرا صفت باد فرودین کردندبخش ۱۲۰ - گذر از آنکه ندیدست و جز خبر ندهدبخش ۱۲۱ - در این صحرا گذر افتاد شاید کاروانی رابخش ۱۲۲ - ترا نادان امید غمگساریها ز افرنگ استبخش ۱۲۳ - بگذر از خاور و افسونی افرنگ مشوبخش ۱۲۴ - جهان رنگ و بو پیدا تو میگوئی که راز است اینبخش ۱۲۵ - از داغ فراق او در دل چمنی دارمبخش ۱۲۶ - به نگاه آشنائی چو درون لاله دیدمبخش ۱۲۷ - این هم جهانی آن هم جهانیبخش ۱۲۸ - بهار آمد نگه می غلطد اندر آتش لالهبخش ۱۲۹ - صورت گری که پیکر روز و شب آفریدبخش ۱۳۰ - باز این عالم دیرینه جوان میبایستبخش ۱۳۱ - لاله این گلستان داغ تمنائی نداشتبخش ۱۳۲ - هنگامه را که بست درین دیر دیر پایبخش ۱۳۳ - ای لاله ای چراغ کهستان و باغ و راغبخش ۱۳۴ - من بندهٔ آزادم عشق است امام منبخش ۱۳۵ - کم سخن غنچه که در پردهٔ دل رازی داشتبخش ۱۳۶ - خود را کنم سجودی ، دیر و حرم نماندهبخش ۱۳۷ - آغاز گلشن راز جدیدبخش ۱۳۸ - تمهید گلشن راز جدیدبخش ۱۳۹ - بندگی نامهبخش ۱۴۰ - موسیقیبخش ۱۴۱ - مذهب غلامانبخش ۱۴۲ - در فن تعمیر مردان آزاد