بخش ۹۵ - برون زین گنبد در بسته پیدا کرده ام راهی
برون زین گنبد در بسته پیدا کرده ام راهیکه از اندیشه برتر می پرد آه سحر گاهی
تو ای شاهین نشیمن در چمن کردی از آن ترسمهوای او ببال تو دهد پرواز کوتاهی
غباری گشته ئی آسوده نتوان زیستن اینجابباد صبحدم در پیچ و منشین بر سر راهی
ز جوی کهکشان بگذر ز نیل آسمان بگذرز منزل دل بمیرد گرچه باشد منزل ماهی
اگر زان برق بی پروا درون او تهی گرددبه چشمم کوه سینا می نیرزد با پرکاهی
چسان آداب محفل را نگه دارند و می سوزندمپرس از ما شهیدان نگاه بر سر راهی
پس از من شعر من خوانند و دریابند و میگویندجهانی را دگرگون کرد یک مرد خود آگاهی