گنج

بخش ۱۴۲ - در فن تعمیر مردان آزاد

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۲۸ بیت
یک زمان با رفتگان صحبت گزینصنعت آزاد مردان هم ببین
خیز و کار ایبک و سوری نگروا نما چشمی اگر داری جگر
خویش را از خود برون آورده انداین چنین خود را تماشا کرده اند
سنگها با سنگها پیوسته اندروزگاری را به آنی بسته اند
دیدن او پخته تر سازد ترادر جهان دیگر اندازد ترا
نقش سوی نقشگر می آورداز ضمیر او خبر می آورد
همت مردانه و طبع بلنددر دل سنگ این دو لعل ارجمند
سجده گاه کیست این از من مپرسبی خبر روداد جان از تن مپرس
وای من از خویشتن اندر حجاباز فرات زندگی ناخورده آب
وای من از بیخ و بن بر کنده ئیاز مقام خویش دور افکنده ئی
محکمی ها از یقین محکم استوای من شاخ یقینم بی نم است
در من آن نیروی الا الله نیستسجده ام شایان این درگاه نیست
یک نظر آن گوهر نابی نگرتاج را در زیر مهتابی نگر
مرمرش ز آب روان گردنده تریک دم آنجا از ابد پاینده تر
عشق مردان سر خود را گفته استسنگ را با نوک مژگان سفته است
عشق مردان پاک و رنگین چون بهشتمی گشاید نغمه ها از سنگ و خشت
عشق مردان نقد خوبان را عیارحسن را هم پرده در هم پرده دار
همت او آنسوی گردون گذشتاز جهان چند و چون بیرون گذشت
زانکه در گفتن نیاید آنچه دیداز ضمیر خود نقابی بر کشید
از محبت جذبه ها گردد بلندارج می گیرد ازو ناارجمند
بی محبت زندگی ماتم همهکاروبارش زشت و نامحکم همه
عشق صیقل می زند فرهنگ راجوهر آئینه بخشد سنگ را
اهل دل را سینهٔ سینا دهدبا هنرمندان ید بیضا دهد
پیش او هر ممکن و موجود ماتجمله عالم تلخ و او شاخ نبات
گرمی افکار ما از نار اوستآفریدن جان دمیدن کار اوست
عشق مور و مرغ و آدم را بس است«عشق تنها هر دو عالم را بس است»
دلبری بی قاهری جادوگری استدلبری با قاهری پیغمبری است
هر دو را در کار ها آمیخت عشقعالمی در عالمی انگیخت عشق