بخش ۵۷ - به فغان نه لب گشودم که فغان اثر ندارد
به فغان نه لب گشودم که فغان اثر نداردغم دل نگفته بهتر همه کس جگر ندارد
چه حرم چه دیر هرجا سخنی ز آشناییمگر اینکه کس ز راز من و تو خبر ندارد
چه ندیدنیست اینجا که شرر جهان ما رانفسی نگاه دارد، نفسی دگر ندارد
تو ز راه دیدهٔ ما به ضمیر ما گذشتیمگر آنچنان گذشتی که نگه خبر ندارد
کس ازین نگین شناسان نگذشت بر نگینمبه تو میسپارم او را که جهان نظر ندارد
قدح خرد فروزی که فرنگ داد ما راهمه آفتاب لیکن اثر سحر ندارد