بخش ۷۹ - مانند صبا خیز و وزیدن دگر آموز
مانند صبا خیز و وزیدن دگر آموزدامان گل و لاله کشیدن دگر آموز
اندر دلک غنچه خزیدن دگر آموز
موئینه به بر کردی و بی ذوق تپیدیآنگونه تپیدی که بجائی نرسیدی
در انجمن شوق تپیدن دگر آموز
کافر دل آواره دگر باره به او بندبر خویش گشا دیده و از غیر فروبند
دیدن دگر آموز و ندیدن دگر آموز
دم چیست پیام است شنیدی نشنیدیدر خاک تو یک جلوهٔ عام است ندیدی
دیدن دگر آموز شنیدن دگر آموز
ما چشم عقاب و دل شهباز نداریمچون مرغ سرا لذت پرواز نداریم
ای مرغ سرا، خیز و پریدن دگر آموز
تخت جم و دارا سر راهی نفروشنداین کوه گران است به کاهی نفروشند
با خون دل خویش خریدن دگر آموز
نالیدی و تقدیر همان است که بودستآن حلقهٔ زنجیر همان است که بودست
نومید مشو ناله کشیدن دگر آموز
وا سوختهای یک شرر از داغ جگر گیریک چند به خود پیچ و نیستان همه در گیر
چون شعله به خاشاک دویدن دگر آموز