بخش ۱۳ - دل دیده ئی که دارم همه لذت نظاره
دل دیده ئی که دارم همه لذت نظارهچه گنه اگر تراشم صنمی ز سنگ خاره
تو به جلوه در نقابی که نگاه بر نتابیمه من اگر ننالم تو بگو دگر چه چاره
چه شود اگر خرامی به سرای کاروانیکه متاع ناروانش دلکی است پاره پاره
غزلی زدم که شاید به نوا قرارم آیدتب شعله کم نگردد ز گسستن شراره
دل زنده ئی که دادی به حجاب در نسازدنگهی بده که بیند شرری بسنگ خاره
همه پارهٔ دلم را ز سرور او نصیبیغم خود چسان نهادی به دل هزار پاره
نکشد سفینه کس به یمی بلند موجیخطری که عشق بیند بسلامت کناره
به شکوه بی نیازی ز خدایگان گذشتمصفت مه تمامی که گذشت بر ستاره