بخش ۶۷ - دگر ز ساده دلیهای یار نتوان گفت
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انگفت۷ بیت
دگر ز ساده دلیهای یار نتوان گفتنشسته بر سر بالین من ز درمان گفت
زبان اگرچه دلیر است و مدعا شیرینسخن ز عشق چه گویم جز اینکه نتوان گفت
خوشا کسی که فرو رفت در ضمیر وجودسخن مثال گهر بر کشید و آسان گفت
خراب لذت آنم که چون شناخت مراعتاب زیر لبی کرد و خانه ویران گفت
غمین مشو که جهان راز خود برون ندهدکه آنچه گل نتوانست مرغ نالان گفت
پیام شوق که من بی حجاب می گویمبه لاله قطره شبنم رسید و پنهان گفت
اگر سخن همه شوریده گفته ام چه عجبکه هر که گفت ز گیسوی او پریشان گفت