گنج

بخش ۹۲ - گرچه می دانم که روزی بی نقاب آید برون

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ابایدبرون۶ بیت
گرچه می دانم که روزی بی نقاب آید برونتا نپنداری که جان از پیچ و تاب آید برون
ضربتی باید که جان خفته برخیزد ز خاکناله کی بی زخمه از تار رباب آید برون
تاک خویش از گریه های نیمشب سیراب دارکز درون او شعاع آفتاب آید برون
ذرهٔ بی مایه ئی ترسم که ناپیدا شویپخته تر کن خویش را تا آفتاب آید برون
در گذر از خاک و خود را پیکر خاکی مگیرچاک اگر در سینه ریزی ماهتاب آید برون
گر بروی تو حریم خویش را در بسته اندسر بسنگ آستان زن لعل ناب آید برون