بخش ۱۱ - بر سر کفر و دین فشان رحمتِ عامِ خویش را
وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیه: امخویشرا۷ بیت
بر سر کفر و دین فشان رحمتِ عامِ خویش رابندِ نقاب برگشا ماهِ تمامِ خویش را
زمزمهٔ کهن سرای گردشِ بادهْ تیز کنباز به بزمِ ما نگر، آتشِ جامِ خویش را
دام ز گیسوان بدوش، زحمتِ گلستان بریصید چرا نمیکنی طایر بامِ خویش را
ریگِ عراق منتظر، کِشتِ حجاز تشنه کامخون حسین بازده، کوفه و شامِ خویش را
دوش به راهبر زند، راهِ یگانه طی کندمیندهد بدست کس عشقْ زمامِ خویش را
ناله به آستانِ دِیر بیخبرانه میزدمتا بحرم شناختم راه و مقامِ خویش را
قافلهٔ بهار را طایرِ پیشرس نگرآنکه بخلوتِ قفس گفت پیام خویش را