بخش ۸۴ - از نوا بر من قیامت رفت و کس آگاه نیست
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اهنیست۷ بیت
از نوا بر من قیامت رفت و کس آگاه نیستپیش محفل جز بم و زیر و مقام و راه نیست
در نهادم عشق با فکر بلند آمیختندناتمام جاودانم کار من چون ماه نیست
لب فروبند از فغان در ساز با درد فراقعشق تا آهی کشد از جذب خویش آگاه نیست
شعله ئی میباش و خاشاکی که پیش آید بسوزخاکیان را در حریم زندگانی راه نیست
جره شاهینی بمرغان سرا صحبت مگیرخیز و بال و پر گشا پرواز تو کوتاه نیست
کرم شب تاب است شاعر در شبستان وجوددر پر و بالش فروغی گاه هست و گاه نیست
در غزل اقبال احوال خودی را فاش گفتزانکه این نو کافر از آئین دیر آگاه نیست