بخش ۸۵ - شراب میکدهٔ من نه یادگار جم است
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ماست۷ بیت
شراب میکدهٔ من نه یادگار جم استفشردهٔ جگر من به شیشهٔ عجم است
چو موج می تپد آدم به جستجوی وجودهنوز تا به کمر در میانهٔ عدم است
بیا که مثل خلیل این طلسم در شکنیمکه جز تو هر چه درین دیر دیده ام صنم است
اگر به سینهٔ این کائنات در نروینگاه را به تماشا گذاشتن ستم است
غلط خرامی ما نیز لذتی داردخوشم که منزل ما دور و راه خم بخم است
تغافلی که مرا رخصت تماشا دادتغافل است به از التفات دمبدم است
مرا اگرچه به بتخانه پرورش دادندچکید از لب من آنچه در دل حرم است