بخش ۲۷ - از آن آبی که در من لاله کارد ساتگینی ده
از آن آبی که در من لاله کارد ساتگینی دهکف خاک مرا ساقی بباد فرودینی ده
ز مینائی که خوردم در فرنگ اندیشه تاریکستسفر ورزیدهٔ خود را نگاه راه بینی ده
چو خس از موج هر بادی که می آید ز جا رفتمدل من از گمانها در خروش آمد یقینی ده
بجانم آرزوها بود و نابود شرر داردشبم را کوکبی از آرزوی دل نشینی ده
بدستم خامه ئی دادی که نقش خسروی بنددرقم کش این چنینم کرده ئی لوح جبینی ده