بخش ۲۵ - درین محفل که کار او گذشت از باده و ساقی
درین محفل که کار او گذشت از باده و ساقیندیمی کو که در جامش فرو ریزم می باقی
کسی کو زهر شیرین میخورد از جام زرینیمی تلخ از سفال من کجا گیرد به تریاقی
شرار از خاک من خیزد کجا ریزم کرا سوزمغلط کردی که در جانم فکندی سوز مشتاقی
مکدر کرد مغرب چشمه های علم و عرفان راجهان را تیره تر سازد چه مشائی چه اشراقی
دل گیتی انا المسموم انا المسموم فریادشخرد نالان که ما عندی بتریاق و لا راقی
چه ملائی چه درویشی چه سلطانی چه دربانیفروغ کار می جوید به سالوسی و زراقی
ببازاری که چشم صیرفی شور است و کم نور استنگینم خوار تر گردد چو افزاید به براقی