گنج

بخش ۱۰۴ - عشق را نازم که بودش را غم نابود نی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ودنی۷ بیت
عشق را نازم که بودش را غم نابود نیکفر او زنار دار حاضر و موجود نی
عشق اگر فرمان دهد از جان شیرین هم گذرعشق محبوب است و مقصود است و جان مقصود نی
کافری را پخته تر سازدشکست سومناتگرمی بتخانه بی هنگامهٔ محمود نی
مسجد و میخانه و دیر و کلیسا و کنشتصد فسون از بهر دل بستند و دل خوشنود نی
نغمه پردازی ز جوی کوهسار آموختمدر گلستان بوده ام یک ناله درد آلود نی
پیش من آئی دم سردی دل گرمی بیارجنبش اندر تست اندر نغمهٔ داوود نی
عیب من کم جوی و از جامم عیار خویش گیرلذت تلخاب من بی جان غم فرسود نی