بخش ۴۵ - کف خاکی برگ و سازم برهی فشانم او را
وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)قافیه: انماورا۶ بیت
کف خاکی برگ و سازم برهی فشانم او رابه امید اینکه روزی بفلک رسانم او را
چه کنم چه چاره گیرم که ز شاخ علم و دانشندمیده هیچ خاری که بدل نشانم او را
دهد آتش جدائی شرر مرا نمودیبه همان نفس بمیرم که فرونشانم او را
می عشق و مستی او نرود برون ز خونمکه دل آنچنان ندادم که دگر ستانم او را
تو به لوح سادهٔ من همه مدعا نوشتیدگر آنچنان ادب کن که غلط نخوانم او را
بحضور تو اگر کس غزلی ز من سرایدچه شود اگر نوازی به همین که دانم او را