گنج

بخش ۱۰۰ - چو خورشید سحر پیدا نگاهی می توان کردن

چو خورشید سحر پیدا نگاهی می توان کردنهمین خاک سیه را جلوه گاهی میتوان کردن
نگاه خویش را از نوک سوزن تیز تر گردانچو جوهر در دل آئینه راهی میتوان کردن
درین گلشن که بر مرغ چمن راه فغان تنگ استبانداز گشود غنچه آهی می توان کردن
نه این عالم حجاب او را نه آن عالم نقاب او رااگر تاب نظر داری نگاهی میتوان کردن
« تو در زیر درختان همچو طفلان آشیان بینی»به پرواز آکه صید مهر و ماهی میتوان کردن