بخش ۱۱۷ - خودی را مردمآمیزی دلیل نارساییها
خودی را مردمآمیزی دلیل نارساییهاتو ای درد آشنا بیگانه شو از آشناییها
به درگاه سلاطین تا کجا این چهرهساییهابیاموز از خدای خویش ناز کبریاییها
محبت از جوانمردی به جایی میرسد روزیکه افتد از نگاهش کاروبار دلرباییها
چنان پیش حریم او کشیدم نغمهٔ دردیکه دادم محرمان را لذت سوز جداییها
از آن بر خویش میبالم که چشم مشتری کور استمتاع عشق نافرسوده ماند از کمرواییها
بیا بر لاله پا کوبیم و بیباکانه می نوشیمکه عاشق را بحل کردند خون پارساییها
برون آ از مسلمانان گریز اندر مسلمانیمسلمانان روا دارند کافر ماجراییها