گنج

بخش ۸۷ - سخن تازه زدم کس بسخن وا نرسید

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انرسید۶ بیت
سخن تازه زدم کس بسخن وا نرسیدجلوه خون گشت و نگاهی بتماشا نرسید
سنگ می باش و درین کارگه شیشه گذروای سنگی که صنم گشت و به مینا نرسید
کهنه را در شکن و باز به تعمیر خرامهر که در ورطهٔ «لا» ماند به «الا‘ نرسید
ایخوش آن جوی تنک مایه که از ذوق خودیدر دل خاک فرو رفت و بدریا نرسید
از کلیمی سبق آموز که دانای فرنگجگر بحر شکافید و به سینا نرسید
عشق انداز تپیدن ز دل ما آموختشرر ماست که برجست و به پروانه رسید