بخش ۹۸ - نیابی در جهان یاری که داند دلنوازی را
نیابی در جهان یاری که داند دلنوازی رابخود گم شو نگه دار آبروی عشق بازی را
من از کار آفرین داغم که با این ذوق پیدائیز ما پوشیده دارد شیوه های کار سازی را
کسی این معنی نازک نداند جز ایاز اینجاکه مهر غزنوی افزون کند درد ایازی را
من آن علم و فراست با پر کاهی نمیگیرمکه از تیغ و سپر بیگانه سازد مرد غازی را
بهر نرخی که این کالا بگیری سود مند افتدبزور بازوی حیدر بده ادراک رازی را
اگر یک قطره خون داری اگر مشت پری داریبیا من با تو آموزم طریق شاهبازی را
اگر این کار را کار نفس دانی چه نادانیدم شمشیر اندر سینه باید نی نوازی را