غزلیات ناتمام
شمارهٔ ۱سینه ای داده ام به تیغ جفاشمارهٔ ۲دیده پاک حباب می حال است اینجاشمارهٔ ۳به رنگ لاله می جوشد پری جای شکار اینجاشمارهٔ ۴ز سیر قدر بهار و خزان شود پیداشمارهٔ ۵نظاره خطش از هوش می برد ما راشمارهٔ ۶جنون دانسته گستاخ تماشا میکند ما راشمارهٔ ۷دهقان که ز ما بیش خرد حاصل ما راشمارهٔ ۸جنون که کرد به دیوانگی مثل ما راشمارهٔ ۹الهی آشنا کن ساقی بیگانه ما راشمارهٔ ۱۰من که گشتم خاک ره پروای افلاکم چراشمارهٔ ۱۱اگر دانم که عشقت گرمتر خواهد تب خود راشمارهٔ ۱۲ز بی سرمایگی دادم سرانجامی سر خود راشمارهٔ ۱۳بسکه بر هم زد ز ترکش خانه زنبور راشمارهٔ ۱۴رخصت طوفان دهم گر اشک عالمگیر راشمارهٔ ۱۵پیش می میرم به راهت نقش پای خویش راشمارهٔ ۱۶غم عشقت زده ره خواب مراشمارهٔ ۱۷دلیل بادیه دیوانگی بس است مراشمارهٔ ۱۸حیرت آبادی که او پهلو نشین باشد مراشمارهٔ ۱۹به آفتاب برابر مساز یار مراشمارهٔ ۲۰نیست در سر هوس جوش خریدار مراشمارهٔ ۲۱نسیم بی نیازی کرد تا روشن چراغم راشمارهٔ ۲۲صبح بیدار ندارد نظر پاک مراشمارهٔ ۲۳کرده ای لبریز می جام مراشمارهٔ ۲۴گشته سودای غمش هم درد و هم درمان مراشمارهٔ ۲۵ز پرده های خموشی شنو فغان مراشمارهٔ ۲۶کرده ام مرغی سبکروحی امید و بیم راشمارهٔ ۲۷باشد خطر ز وصل جدایی کشیده راشمارهٔ ۲۸کرده ام از غیر خیال دوست خالی سینه راشمارهٔ ۲۹صبح شد ساقی بده جام می دیرینه راشمارهٔ ۳۰دیده آشوب نگاه فتنه پرداز تو راشمارهٔ ۳۱بیا که فال جنون کرده ایم جنگ تو راشمارهٔ ۳۲زمین که گنج روان گفته خاک راه تو راشمارهٔ ۳۳چه داد شکر دهم شوق آرزوی تو راشمارهٔ ۳۴به عالمی ندهم ذوق می پرستی راشمارهٔ ۳۵از سر بگذار خودنمایی راشمارهٔ ۳۶ز عندلیب چه پرسی نشان خانه ماشمارهٔ ۳۷گل غم داغ جنون سوخته تا بر سر ماشمارهٔ ۳۸عهد تمکین با دل دیوانه بستن کار ماشمارهٔ ۳۹شد فزون بیغم شکست خاطر دلگیر ماشمارهٔ ۴۰بهر پاس عشق خاموشی نشد دمساز ماشمارهٔ ۴۱تا کی نشوی گوش بر آواز دل ماشمارهٔ ۴۲عقد گوهر چون صدف در آستین داریم ماشمارهٔ ۴۳حرف عشق دوست را افسانه می دانیم ماشمارهٔ ۴۴ویران ز چشمی شد خانه ماشمارهٔ ۴۵می کند مشق تپیدن دل دیوانه ماشمارهٔ ۴۶سینه صافند به هم عاقل و دیوانه ماشمارهٔ ۴۷گرد فتادگی شده بال همای ماشمارهٔ ۴۸گر به ما فاش شود معنی نادانی ماشمارهٔ ۴۹ای نگاهت از شوخی محشر تغافلهاشمارهٔ ۵۰الفت نمیکنند به کس دل دویدههاشمارهٔ ۵۱بسکه دارد دل توکل بر هواشمارهٔ ۵۲ناله از تاثیر هویی در کمین دارم بیاشمارهٔ ۵۳چون دل ز وصل تو مایوس می کند مهتابشمارهٔ ۵۴چراغم روشن است از روی آتشپارهای امشبشمارهٔ ۵۵نوروز شد که گردد باغ از سمن لبالبشمارهٔ ۵۶کسی که در قدح دیگران بهار گداختشمارهٔ ۵۷بسکه نظاره ز تاب رخ جانان افروختشمارهٔ ۵۸به یاد روی تو از تاب ناله ام گل سوختشمارهٔ ۵۹ناله در بزم دل سوخته ام ساز آموختشمارهٔ ۶۰چشمت به جام هر که شراب نگاه ریختشمارهٔ ۶۱مست می آمد و آیینه به دستشمارهٔ ۶۲جام لاله پر می شد وقت بادهنوشیهاستشمارهٔ ۶۳مرا به میکده صد منت از می ناب استشمارهٔ ۶۴دلم در اضطراب اضطراب استشمارهٔ ۶۵معنی غالب حریفی بی شماتت همت استشمارهٔ ۶۶داغ مهر دوستانم کینه دشمن کجاستشمارهٔ ۶۷امشب از پرتو روی تو گلستان اینجاستشمارهٔ ۶۸هر طرف فتنه ای از گرد سواری برخاستشمارهٔ ۶۹جز آه و ناله از دل دیوانه برنخاستشمارهٔ ۷۰چون دلم دیوانه عاقل نمایی برنخاستشمارهٔ ۷۱سیر باغ او خیال خاطر شاد خود استشمارهٔ ۷۲ز چشم پاکدلان معنی حیا پیداستشمارهٔ ۷۳شرح سودای تو از گریه زارم پیداستشمارهٔ ۷۴نشان زخم که جویی سوار بسیار استشمارهٔ ۷۵از می تجربه میخانه افلاک پر استشمارهٔ ۷۶خون دل خوردن به بزمش از شراب آسانتر استشمارهٔ ۷۷دل داغ در آستین بهتر استشمارهٔ ۷۸بزم خاموشی است مطرب را نوای دیگر استشمارهٔ ۷۹پاس ادب یاد تو بسیار ضرور استشمارهٔ ۸۰نقل بزم ما حدیثی زان لب شیرین بس استشمارهٔ ۸۱سرنوشتم چون تمنا چین ابرویی بس استشمارهٔ ۸۲خار وگل از هوای تو دمساز آتش استشمارهٔ ۸۳در گلستان محبت سایه گل آتش استشمارهٔ ۸۴عالم چمن جوش بهار دم فیض استشمارهٔ ۸۵تا عارض نسرین تو رشک گل باغ استشمارهٔ ۸۶نگاهش از سر مژگان به جنگ استشمارهٔ ۸۷بهار و گریه صید تو صبح اقبال استشمارهٔ ۸۸عالم تمام شرح جگر خواری دل استشمارهٔ ۸۹در بزم وفا یاد لب یار حرام استشمارهٔ ۹۰با تماشای تو سیر گل و گلشن ستم استشمارهٔ ۹۱بعد از این در بزم او دانسته آهی لازم استشمارهٔ ۹۲شهید دوستی گشتن فن ماستشمارهٔ ۹۳خاکساری بزم عیش خاطر آگاه ماستشمارهٔ ۹۴پی گم گشتگی ستاره ماستشمارهٔ ۹۵محبت خانه زاد سینه ماستشمارهٔ ۹۶بهار رفته گل باغ جانفشانی ماستشمارهٔ ۹۷دلیل شوق به رهزن درست پیمان استشمارهٔ ۹۸قفل کتابخانه حیرت دل من استشمارهٔ ۹۹یاد روی تو نور چشم من استشمارهٔ ۱۰۰بیاض ساده دیوانگی کتاب من استشمارهٔ ۱۰۱شراب لعل که سرمایه حیات من استشمارهٔ ۱۰۲خوابهای بی اثر تأثیر فریاد من استشمارهٔ ۱۰۳دمید سبزه دگر عید انتعاش من استشمارهٔ ۱۰۴درد دوا فروش طبیب دل من استشمارهٔ ۱۰۵ضعف بازوی من کمان من استشمارهٔ ۱۰۶دل به راحت ندهم پاس محبت این استشمارهٔ ۱۰۷فتاده ایم ز پا در ره تو کام این استشمارهٔ ۱۰۸ز جلوه تو زمین چون نگار رنگین استشمارهٔ ۱۰۹ببالد دیده حیرانی پناه استشمارهٔ ۱۱۰سرو دلجوی قیامت اعتدالی داشته استشمارهٔ ۱۱۱تا دلت مایل شکار صید صحرا گشته استشمارهٔ ۱۱۲بس که در بزمش نگه سرمشق حیرت گشته استشمارهٔ ۱۱۳مژگان او به دام نگاهم گرفته استشمارهٔ ۱۱۴بس که مژگان کجت عربده ناک افتاده استشمارهٔ ۱۱۵تا همتم به راه طلب پا نهاده استشمارهٔ ۱۱۶چون غبارم جلوه بیباکی از جا برده استشمارهٔ ۱۱۷سرگشتگی نشستنم از یاد برده استشمارهٔ ۱۱۸دل با خیال لعل تو پیوند کرده استشمارهٔ ۱۱۹گرد جولان تو چشمم را بهاری کرده استشمارهٔ ۱۲۰شوخی دیوانه آب از شبنم گل خورده استشمارهٔ ۱۲۱مزه عمر جنون بوی بهار آمده استشمارهٔ ۱۲۲چون گل آشفته و چون شعله سوار آمده استشمارهٔ ۱۲۳کشت جهان ز نشو و نما پاک مانده استشمارهٔ ۱۲۴سربلندیها غباری بوده استشمارهٔ ۱۲۵چون دور ز وصل یار می بوده استشمارهٔ ۱۲۶خط او دام هوش گردیده استشمارهٔ ۱۲۷گرچه ساقی صرفه در خون خوردن من دیده استشمارهٔ ۱۲۸باغها از سایه ابر بهاری دیده استشمارهٔ ۱۲۹درد می دردی به ایاغت نرسیده استشمارهٔ ۱۳۰طراوت چمن از خون دل فشانیهاستشمارهٔ ۱۳۱شمع و چراغ مجلس مستان می و نی استشمارهٔ ۱۳۲آهم ز لخت دل فلک گل ستاره ای استشمارهٔ ۱۳۳می کشی درد ته جام کسی استشمارهٔ ۱۳۴سرنوشتم چون تمنا چین ابروی کسی استشمارهٔ ۱۳۵جلوه سرو روان قافله بیهوشی استشمارهٔ ۱۳۶گلی که رنگ فروشد به شعله می نوشی استشمارهٔ ۱۳۷کلید زبانم به دست خاموشی استشمارهٔ ۱۳۸در حقیقت عاشق و معشوق را دلها یکی استشمارهٔ ۱۳۹تماشا باز در چشمم نهانی استشمارهٔ ۱۴۰خسته جور تو با ناله و افغان ننشستشمارهٔ ۱۴۱دامان فتنه گل به میان سخن شکستشمارهٔ ۱۴۲دل از خواری ببالد عزتش هستشمارهٔ ۱۴۳خط یار گرچه سر زد نگه ستمگرش هستشمارهٔ ۱۴۴به زیان کوش گرت گرمی بازاری هستشمارهٔ ۱۴۵عالم شکار فتنه چشم سیاه اوستشمارهٔ ۱۴۶گل خانه زاد خاک ره انتظار کیستشمارهٔ ۱۴۷چرایی سرگران تقصیر ما چیستشمارهٔ ۱۴۸ای که می پرسی که آرامت چه شد آرام چیستشمارهٔ ۱۴۹وصل تو برازنده حسن طلب کیستشمارهٔ ۱۵۰گریه می گوید که عالم کشت بی انباز کیستشمارهٔ ۱۵۱ظلمت شب پردگی راز کیستشمارهٔ ۱۵۲گلشن تویی بهار شکفتن به کام کیستشمارهٔ ۱۵۳دل ما سوخت دود گلخن کیستشمارهٔ ۱۵۴دوری گل بال مرغان قفس را عار نیستشمارهٔ ۱۵۵هر کس از خیال نگاه تو دور نیستشمارهٔ ۱۵۶یک شب که اشک تشنه افشای راز نیستشمارهٔ ۱۵۷زبان ساختگیهای خاص و عامم نیستشمارهٔ ۱۵۸راست رو را غمی از عربده دشمن نیستشمارهٔ ۱۵۹هلاک توبه پیمانه ام که خالی نیستشمارهٔ ۱۶۰به نکهت چمنم بیتو آشنایی نیستشمارهٔ ۱۶۱محشر نمک از غبار ما داشتشمارهٔ ۱۶۲دل در قدح ز شوق لبت آفتاب داشتشمارهٔ ۱۶۳منزل آوارگی شأن نشان ما نداشتشمارهٔ ۱۶۴شهرت مجنون بهاری غیر رسوایی نداشتشمارهٔ ۱۶۵کار اشکم بی تو از صحرا گذشتشمارهٔ ۱۶۶در غمش از خویش چون سیماب می باید گذشتشمارهٔ ۱۶۷دمی که مست حیا از من آن غزال گذشتشمارهٔ ۱۶۸حرف شمع رخ او دوش در این خانه گذشتشمارهٔ ۱۶۹شوخی حسن تو گه نقش و گهی نقاش گشتشمارهٔ ۱۷۰یا برای چشم بد تعویذ می باید نوشتشمارهٔ ۱۷۱آنکه برات چمن برگل و سنبل نوشتشمارهٔ ۱۷۲دل که عمری داشت در خاطر تمنای خطتشمارهٔ ۱۷۳چو نقد هستی ما سکه وجود گرفتشمارهٔ ۱۷۴درس بی آرامی از سیلاب می باید گرفتشمارهٔ ۱۷۵عقل از دیوانگی ارشاد می باید گرفتشمارهٔ ۱۷۶در شب آدینه بزم حال می باید گرفتشمارهٔ ۱۷۷رخ تو نسخه خوبی زلاله زار گرفتشمارهٔ ۱۷۸افسون غم ز خاطر من می توان گرفتشمارهٔ ۱۷۹یاد او کرد ز دل تا چشم حیران گل شکفتشمارهٔ ۱۸۰هوا را سرافرازی می دهد نخل خرامانتشمارهٔ ۱۸۱چو گل بر غنچه می خندد دهانتشمارهٔ ۱۸۲ساقی مرا به باده بیغش چه احتیاجشمارهٔ ۱۸۳میکند در بیضه مرغ از یاد دام اندیشه تلخشمارهٔ ۱۸۴یک سخن دارم دو عالم گوش بادشمارهٔ ۱۸۵بی رخت عمر ابد خواب فراموشم بادشمارهٔ ۱۸۶دل ز سودای کسی بی غم مبادشمارهٔ ۱۸۷میگریزم سایه الفتشکاران کم مبادشمارهٔ ۱۸۸رنگ شکسته از گل رویش عیان مبادشمارهٔ ۱۸۹سودای عقل موی دماغ کسی مبادشمارهٔ ۱۹۰دوستی پیش رخت ارزان بادشمارهٔ ۱۹۱سینه ام قاب گل روی تو بادشمارهٔ ۱۹۲که داغ عاشق ناکام می تواند دادشمارهٔ ۱۹۳غبار ما به او گل می فرستدشمارهٔ ۱۹۴اگر یک دم خیال سرش از دل دور میافتدشمارهٔ ۱۹۵نگاهش از دل ما بر سر نابود میرنجدشمارهٔ ۱۹۶سرم در محشر سودا نگنجدشمارهٔ ۱۹۷حرفی است محبت که به گفتار نگنجدشمارهٔ ۱۹۸عکس تو در آیینه ادراک نگنجدشمارهٔ ۱۹۹به دل زگرمی عشقم هوس نمی گنجدشمارهٔ ۲۰۰شهید خوی گرمش مهر را در کینه میپیچدشمارهٔ ۲۰۱گمان دارم که در زیر فلک قحط فضا گرددشمارهٔ ۲۰۲دل اگر شیفته موجه ساغر گرددشمارهٔ ۲۰۳دل اگر صیقلی اشک دمادم گرددشمارهٔ ۲۰۴تا کی از عکس تو آیینه گلستان گرددشمارهٔ ۲۰۵با عشق توام ناله فراموش نگرددشمارهٔ ۲۰۶عشق تو چراغ دل هر خام نگرددشمارهٔ ۲۰۷غمش از دل الهی کم نگرددشمارهٔ ۲۰۸ز لعلت شور بلبل تازه گرددشمارهٔ ۲۰۹ز تاب روی تو اشکم گلاب میگرددشمارهٔ ۲۱۰وطنم بی تو سفر می گرددشمارهٔ ۲۱۱اگر آهی کشم افشاگرِ صد راز میگرددشمارهٔ ۲۱۲دلی کز بیخودی گرم سراغ عشق میگرددشمارهٔ ۲۱۳دلی به خاک ره انتظار می بنددشمارهٔ ۲۱۴نوبهار آمد که رسوایی به زهد ما بخنددشمارهٔ ۲۱۵فلک بر کاردانیهای اهل هوش میخنددشمارهٔ ۲۱۶یار با ما سر وفا داردشمارهٔ ۲۱۷عیشم از دولت بیدار اثرها داردشمارهٔ ۲۱۸در صف زنده دلان عزت دیگر داردشمارهٔ ۲۱۹بر قصد طره سنبل چو زلفش تاب بر داردشمارهٔ ۲۲۰لب از تبسم و چشم از ادا خبر داردشمارهٔ ۲۲۱گرد جولان تو را گل به جبین بر داردشمارهٔ ۲۲۲اگر امروز دل در سینه پرواز دگر داردشمارهٔ ۲۲۳دردی که می کشد جان منت به خویش داردشمارهٔ ۲۲۴دلم به لاله و گل بی رخت جدل داردشمارهٔ ۲۲۵سیرگل زیر پیرهن داردشمارهٔ ۲۲۶سرشته ایم به دل درد را گلاب نداردشمارهٔ ۲۲۷کدامین جلوه یارب اختیار این چمن داردشمارهٔ ۲۲۸مهر کوته نظران خصمی دیرین داردشمارهٔ ۲۲۹تغافل در نگه پنهان که داردشمارهٔ ۲۳۰دور از تو قدح شکوه صراحی گله داردشمارهٔ ۲۳۱بوی گل و رنگ لاله داردشمارهٔ ۲۳۲ز مژگان میکند رم چشم آهویی که او داردشمارهٔ ۲۳۳ز بیداد تو عاشق خاطر بیکینهای داردشمارهٔ ۲۳۴عالم از گریه من بزم شرابی داردشمارهٔ ۲۳۵دل دشمن نصیحتی داردشمارهٔ ۲۳۶چو گل از اختلاطم سنگ طفلان تازگی داردشمارهٔ ۲۳۷زبان ناصح اگر زهر قاتلی داردشمارهٔ ۲۳۸نیاز عشق پیش از آشتی رنجیدنی داردشمارهٔ ۲۳۹دل قبله ای از طرف کلاهی داردشمارهٔ ۲۴۰ز چشم فتنهات محشر غم پنهانییی داردشمارهٔ ۲۴۱گرفتم او گذاری بر سر بیمار میآردشمارهٔ ۲۴۲کو قاصدی که نامه به باد صبا بردشمارهٔ ۲۴۳کی چو بیدردان نوید وصلم از جا میبردشمارهٔ ۲۴۴آنکه لعلش بیشتر از نیشتر دل میبردشمارهٔ ۲۴۵بی هوش تر ز خوابم و خوابم نمی بردشمارهٔ ۲۴۶بس که بیگانگی از خاطر آن گل گذردشمارهٔ ۲۴۷دل کسی که به این ترکتاز می گذردشمارهٔ ۲۴۸ز تیغ او گل زخمی شکار خواهم کردشمارهٔ ۲۴۹چشمت از هر گردشی بزم دگر آماده کردشمارهٔ ۲۵۰دلم در آتش رشک چراغ می سوزدشمارهٔ ۲۵۱آتش عشق نه تنها دل و دین می سوزدشمارهٔ ۲۵۲جان سختی دلم را بیداد می شناسدشمارهٔ ۲۵۳گریختم که به گرد ره تو کس نرسدشمارهٔ ۲۵۴دل ز تاراج نگاه شعله بازش میرسدشمارهٔ ۲۵۵هستیم از بس غبار خاطر احباب شدشمارهٔ ۲۵۶از کدوی باده کی باشد که گلها بشکفدشمارهٔ ۲۵۷دل افسرده هر خام جوش ما نمیداندشمارهٔ ۲۵۸ز خمار عضو عضوم به شکسته خار ماندشمارهٔ ۲۵۹غمت به راحت وصلت به جنگ می ماندشمارهٔ ۲۶۰یکدلم گرچه پریشان نظرم ساخته اندشمارهٔ ۲۶۱هر که را چیزی به قدر ظرف همت داده اندشمارهٔ ۲۶۲درها به روی ناز و تماشا گشاده اندشمارهٔ ۲۶۳در این مکتب کتاب عقل را دیوانه میخواندشمارهٔ ۲۶۴عشق اول بر دل غمپرور آتش میزندشمارهٔ ۲۶۵نو بهار آمد دلم فال شکفتن می زندشمارهٔ ۲۶۶چند غفلت صید ایمانم کندشمارهٔ ۲۶۷به زنده کرده سوز نهان قبا چه کندشمارهٔ ۲۶۸کی سر شوریده من فکر سامان میکندشمارهٔ ۲۶۹بس که گلگون سرشکم جلوه رنگین میکندشمارهٔ ۲۷۰گاهی از نگه به رخم خنده می کندشمارهٔ ۲۷۱خاکسترم را دود دل ابر بهاری می کندشمارهٔ ۲۷۲اگر به جانب من شعله خار می بیندشمارهٔ ۲۷۳خدنگت مرا یار دیرینه بودشمارهٔ ۲۷۴اشکم به گلشن دل صد پاره می رودشمارهٔ ۲۷۵آشنایی نه چراغی است که خاموش شودشمارهٔ ۲۷۶لب بگشا به گفتگو تا دل ما روا شودشمارهٔ ۲۷۷عشق یک پرده از آن عاشق پر نور شودشمارهٔ ۲۷۸آن را که از برای تو خاطر غمین شودشمارهٔ ۲۷۹سرو از چمنت پای به زنجیر برآیدشمارهٔ ۲۸۰هر خار که از چمن برآیدشمارهٔ ۲۸۱چه شرم است اینکه سویم ننگرد چون مست ناز آیدشمارهٔ ۲۸۲مرا از صحبت زاهد غم دیرینه باز آیدشمارهٔ ۲۸۳شبی کز دیده سیل لاله گون بیرون نمی آیدشمارهٔ ۲۸۴چند منعم ز کوی یار کنیدشمارهٔ ۲۸۵تو را که از لب چون پسته قند میرویدشمارهٔ ۲۸۶نگاهش آشنا شد آشناترشمارهٔ ۲۸۷شبنم اشکی به دل دارم ثمرها بیشترشمارهٔ ۲۸۸گر دل رمیده شد سفر چاک بیشترشمارهٔ ۲۸۹دل ندارم بیقراری بیشترشمارهٔ ۲۹۰سخن عمدا نمی گوید که از راز نهان مگذرشمارهٔ ۲۹۱مگریز ای گل رعنا مگریزشمارهٔ ۲۹۲خیال لعل لبش عیش تنگدستان بسشمارهٔ ۲۹۳ز شرم آینه رویی در آتشم که مپرسشمارهٔ ۲۹۴سرم به حلقه فتراک بین گناه مپرسشمارهٔ ۲۹۵آبرو گر بایدت سرگشته چون خاشاک باششمارهٔ ۲۹۶ای از لب تو غنچه و شبنم نمک فروششمارهٔ ۲۹۷در حقیقت قرب و بعد مردم دنیا غلطشمارهٔ ۲۹۸عالم از رنگینی پرواز ما داغ است داغشمارهٔ ۲۹۹چون نگه حیرت پرست یک تماشا بوده امشمارهٔ ۳۰۰کوه صبرم کی ز فرمان تو سر پیچیدهامشمارهٔ ۳۰۱در بزم تواضع طلبی سخت غریبمشمارهٔ ۳۰۲رفته ام از خود ندانم بیقرار کیستمشمارهٔ ۳۰۳می ننوشم تشنه خون تحمل نیستمشمارهٔ ۳۰۴یاد او کردم دل اندوهگینی یافتمشمارهٔ ۳۰۵از تمنای تو سرگرم تمنای خودمشمارهٔ ۳۰۶که دید از غم شناسان خاطر شادی که من دیدمشمارهٔ ۳۰۷پرورده عشقم دل بی ریش ندارمشمارهٔ ۳۰۸ملامت می کنند از شورش حالی که من دارمشمارهٔ ۳۰۹کجا از تنگدستی خاطر اندوهگین دارمشمارهٔ ۳۱۰دانه ای نمی کارم اشک آتشین دارمشمارهٔ ۳۱۱نیم گلچین که از مرغ چمن یا باغبان ترسمشمارهٔ ۳۱۲نظاره شیفته ما را به خط و خال قسمشمارهٔ ۳۱۳دل نیستم که منتی از آرزو کشمشمارهٔ ۳۱۴بیش از این بی دوست بودن نیست در شان دلمشمارهٔ ۳۱۵چون غبار آیینه دار آن سیه پیراهنمشمارهٔ ۳۱۶چه رنگ و بو ز خزان و بهار می چینمشمارهٔ ۳۱۷دوست گر منت گذارد سوی دشمن می رومشمارهٔ ۳۱۸دل به زلف او چو بندم بر سر دل چون شومشمارهٔ ۳۱۹دردیم و از دیار هوس کم گذشته ایمشمارهٔ ۳۲۰عاشق و شیدا و مست و لاابالی گشته ایمشمارهٔ ۳۲۱نیست بیحاصل که خون از چشم تر افشانده ایمشمارهٔ ۳۲۲مجنون دشت گریه مستانه خودیمشمارهٔ ۳۲۳جز عشق میی در خم افلاک ندیدیمشمارهٔ ۳۲۴ای آنکه دل ربوده ای از دلربای ماشمارهٔ ۳۲۵از بسکه سوخت بی تو دل بیقرار منشمارهٔ ۳۲۶ز دشمن میگریزم دوست میآید به جنگ منشمارهٔ ۳۲۷خنده شیشه رساند زغم آواز به منشمارهٔ ۳۲۸باده در میکده گشت آیینهشمارهٔ ۳۲۹نخورد به بزم مستان لب شیشه آب بی توشمارهٔ ۳۳۰از گلشن زمانه چه گلدسته بستهایشمارهٔ ۳۳۱سرو بر خویش ببالد که تو رعنا شده ایشمارهٔ ۳۳۲دلت خندانتر از گل چشم گریانم چه میپرسیشمارهٔ ۳۳۳نازکی سیر بناگوشی کسیشمارهٔ ۳۳۴ساقی سحر است شبچراغیشمارهٔ ۳۳۵در سر هر مویم از جوش خیالت غلغلی