گنج

شمارهٔ ۷۰

چون دلم دیوانه عاقل نمایی برنخاستهمچو اشکم عقده مشکل گشایی برنخاست
زنگ شرکت برنتابد باطن روشندلانتا سکندر خاک شد آیینه رایی برنخاست
برق تازیهای عمر است اینکه در راه طلبرهروان را چون نگه آواز پایی برنخاست