گنج

شمارهٔ ۶۹

جز آه و ناله از دل دیوانه برنخاستغیر از صدای جغد ز ویرانه برنخاست
غم از دلم به ناخن سعی کسی نرفتهرگز غبار آینه از شانه برنخاست
زاهد فسرده است و گرنه کدام دلدر بزم او نشست که دیوانه برنخاست