گنج

شمارهٔ ۱۶۹

شوخی حسن تو گه نقش و گهی نقاش گشتراز پنهان دو عالم از دل ما فاش گشت
دخل عالم نیست خرج چشم گریان را کفافبارها در دور اشکم آسمان قلاش گشت
اعتبارم کمتر از ویرانه ای شد آه آهزانکه نتوانم گهی بر گرد آن سرفاش گشت