گنج

شمارهٔ ۱۶۸

حرف شمع رخ او دوش در این خانه گذشتآتش رشک چو آب از سر پروانه گذشت
شکوه کفر است از او گرنه بیان می کردمکاشنایی زمن امروز چو بیگانه گذشت
تیره آن بزم که بی شمع رخ ساقی بودتلخ آن عمر که بی گردش پیمانه گذشت